هان به یغما برده آن ناخوانده مهمان می رود
آن نمک نشناس ، بشکسته نمکدان می رود
گرچه بام ودر به سر کوبید صاحب خانه را...
خانه آبادان که جغد از بوم ویران می رود
از حریم بوستان باد خزانی بسته باد
با سپاه اجنبی از خاک ایران می رود
خاتم جم گو به وقت آصف دوران قوام
اهرمن دیدم که از ملک سلیمان می رود
بار قحط و رنج و درد آورد و رفت
گو بماند درد را، کز سینه پیکان می رود
دیزی سفت و سیاهی پشت پایش بشکنید
ترسم آخر باز گردد چون پشیمان می رود
شرّ آن کوبنده چکش از سر ما کنده شد
لیک از رو مشکل این کوبنده سندان می رود
#شهریار
#21_آذر
#نجات_آذربایجان
#گریز_اهریمن
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۶ساعت 9:21  توسط ایرانی |
برچسب:
نویسنده: باران پارسامنش